تبليغاتX
شعر

شعر

به دستنوشته شعرهای عاشقانه،مذهبی... نوشته شده توسط رامین MHN خوش آمدید.

حافظ

ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:38  توسط رامین  | 

عشق/ساقی/اتل متل جدایی

تو+عشق=زندگی زندگی+تو=ارامش من-تو=دیوونگی عشق+دیوونگی=تو زندگی-تو=مرگ


ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست    يا که من بسيار مستم يا که سازت ساز نيست.


اتل متل جدايي … عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون … يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون … خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار … يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي … تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد … عمر منم حروم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:42  توسط رامین  | 

سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم ؟؟؟؟؟

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم


اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است

اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است


بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند


ميدوني بدترين معلم كيه/ زندگي چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:29  توسط رامین  | 

دروغ

به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه !!!

ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:24  توسط رامین  | 

خطای انسان

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:23  توسط رامین  | 

از یاد رفته

در جوانی پیر گشتم                         هیچکس یادم نکرد        

ارزوی مرگ کردم                          مرگ هم یادم نکرد

در قفس جان دادم                             صیاد ازادم نکرد

 


هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه رو دلت یادگاری بنویسه

چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:52  توسط رامین  | 

دوست دارم

گلی چیدم فرستادم برایت            غضب کردی فشردی زیر پایت

 ولی آن گل، گل ناقابلی بود         تو از گل بهتری جانم فدایت

 


 

نگاهم یاد باران کرده امشب              مرا سر در گریبان کرده امشب

غم و اندوه من از این و ان نیست       دلم یاده رفیقان کرده امشب

 


منتظر دیدار تو هستم،

 

سهل است بگویم که گرفتار تو هستم،

 

من در پی این حادثه غمخوار تو هستم،

 

هر چند که دور از منی و من ز تو دورم،

 

بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:48  توسط رامین  | 

حاشیه نشین

 

در گفتن یک حرف حاشیه رفتم و

به جای نوشتن یک کلمه گوشه دفتر خاطراتت شعر نوشتم

تا عاقبت در حاشیه چشمهایت افتادم حالا که

حاشیه نشینی را تجربه می کنم بگذار

فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم:

                              دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:40  توسط رامین  | 

اجازه هست

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی            

خیال کنم با رفتنت دل منو نمیشکنی

اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت        

با اون چشای مهربون دوباره چشمک می زنی

طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو        

با اتکا به عشق تو تو زندگیم برم جلو

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:38  توسط رامین  | 

گل سفید

روز اول گل سرخي برام آوردي

گفتي براي هميشه دوستت دارم

روز دوم گل زردي برايم آوردي

گفتي دوستت ندارم

روز سوم گل سفيدي برايم آوردي

و سر قبرم گذاشتي و

گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:37  توسط رامین  | 

گل

نگاهش كردم و دلتنگ شد گل  

چو دستي پيش بردم، سنگ شد گل

سحرگه در چمن خوشرنگ شد گل

به دل گفتم كه نازست اين، مينديش !

ه.ا.سایه

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:34  توسط رامین  | 

اس ام اس های فوق العاده زیبای عاشقانه انگلیسی که ترجمه شدند رو امروز براتون گذاشتم . امیدوارم مورد پ

 

۱- اول از روی ادب ای گل خوشبو سلام

دوم از روی محبت به تو دارم پیام

بی تو ای دوست گذر از

 جهان زندان من است

تا تو هستی در برم زندان گلستان من است

First I want to tell hello from decorum

Second I have a

Message for you from kindness

O friend without you this world is like prison for me

When you are with me this prison is my rosary

 

۲- برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن  ساده تر..ولی من مینویسم….من مینویسم دوستت دارم

I write you: I live you, you know human forget his words but writing doesn’t be clear easily. Though tearing a paper is easier than breaking a heart…but I write…I write I LOVE YOU 

۳- آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چه ؟

ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو

ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟

آسمون میگه: انتظار دیدن تو

The sky tells the moon: what is meaning of love

Moon says: it means being in your bosom

Moon says: you tell me what is love?

The sky says: expectance of seeing you.

4- عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز.

Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love.

5- بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است.تقدیم به بهترین.

We born aimless live with consternation and die with regret but just thing that will forget never is pure friendship.

6- بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگترین روزم  روز دیدار توست.

My best gong is your heart beats & my best day is the day of meeting.

7- حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست ،تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه.فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه،تو از سپیده و نوری،من از شقایق گلگون .

The word of our love is word of spring cloud; you are from clan of smile I am from clan of grief, there is distance as 100 ah, 100 mount, you are from dawn & light , I am from ruddy copse.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:5  توسط رامین  | 

انتظار فرج

 

 

 


چه انتظار عجیبی...!

تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی ...

عجیب تر که چه آسان ، نبودنت شده عادت!!!

 چه کودکانه سپردیم ، دل به بازی قسمت ....

 چه بی خیال نشستیم

 نه کوششی !!! نه وفایی !!!

 فقط نشسته و گفتیم:

 خدا کند که بیایی!!!

آقا جان ما را ببخش
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:58  توسط رامین  | 

آشنائی

 
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:40  توسط رامین  | 

روزهای آشنایی

یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

پرسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط رامین  | 

ولنتاین

امروز خود را می آرایم. 

لباس مخمل گلدارم را می پوشم.

موهایم را گل میزنم.

شمعدانی ها را در گلدان روی طاقچه می گذارم .

شامی کباب می پزم.

آن را همراه نان سنگک،دوغ محلی ،

 ترشی خانگی ،و ریحان تازه ،

در سینی مسی قرار می دهم....

و به انتظار می نشینم ...

تا یارم از در درآید....

و روز ولنتاین را به من تبریک بگوید.....

آخ جون کادو..............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:15  توسط رامین  | 

زندگی پیچ درپیچ

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:41  توسط رامین  | 

سلام این شعر رو با SMS برام فرستادن واسه همین نمیدونم شعر از کیه. اگه شما میدونین برام بنویسین ممنون

 

 

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟


 نظرات
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:30  توسط رامین  | 

آخر جاده

   چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره

   صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

   توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

   ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

   دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه

   از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

   بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه

    قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

   خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده

   وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره

   نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

   چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 15:2  توسط رامین  | 

بغض تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته اند

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:51  توسط رامین  | 

پـشت پـنـجـره

  

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم

هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...

هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم 

زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ یــار ؛ 

نـیـاورده ســت ؟

.....

هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم 

هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:48  توسط رامین  | 

به نام عشق


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:44  توسط رامین  | 

تنهایی

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست...

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم...

مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟...

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟...

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی؟؟؟

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها

هدیه می دهم...

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد...

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان

لحظه های بی کسی ام باشند...

نگاهت را از چشمم برندار... مرا از من نگیر...

هوای سرد اینجا را دوست ندارم...

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام......

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:54  توسط رامین  | 

love

تو مرا می فهمی...

من تو را می خواهم...

و همین ساده ترین قصه یک انسان است...

تو مرا می خوانی...

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم...

و تو هم می دانی...

تا ابد در دل من می مانی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:53  توسط رامین  | 

عاشقانه

 

شبی که رفتی در خیابان نشستم گریه کردم...

از غم دردی که دیدم بی تو هستم گریه کردم...

خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم...

چون نبودی باز با یادت نشستم گریه کردم...

از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی...

مم برایت این غرورم را شکستم گریه کردم...

گرچه لبخندی زدم گفتی «خداحافظ» ولی من...

تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم گریه کردم...

خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم...

چشم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:52  توسط رامین  | 

فهرست غم

 

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد

آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست

دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نيست

خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد

فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

اثر دست‏ستم از رخ نيلى نرود

هرگز از ياد على، ضربت‏سيلى نرود

با على راز نگفتى تو زبازوى كبود

باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟

داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز

مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است

سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:41  توسط رامین  | 

نامه ی آدمک

 

آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنــد


دست خطــی که تو را عـاشق کرد

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

آدمک خر نشــوی گریه کنی !

کل دنیا ســراب است بخنــد

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:30  توسط رامین  | 

کوثر (در مورد حضرت فاطمه «س»)



چنين روزي به مكه شايع افتاد
خبر پيچيد چون طوفان و چون باد
رسول حق كه دعوي‌دار بر ماست
ندارد نسل كآن را رهنمون باد

خدايا خود ببين اين‌ها چه گويند
چه تهمت‌ها چه صحبت‌ها بگويند
وليكن اي خدا من را پسر نيست
مگر اين عيب‌ها بي‌جا بجويند

ندا آمد محمد(ص) اي پيمبر
پيامم بر كه اعطيناك كوثر
نماز شكر خوان قربان بياور
كنم عاص‌ابن‌وائل را من ابتر
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:25  توسط رامین  |